تبلیغات
آپلود عکس دامپزشکان ورودی87 دانشگاه زابل ورودی87:به قدرت پرواز بال هایمان ایمان داریم. همیشه با هم و در اوج دامپزشکان ورودی87 دانشگاه زابل
        از " عُـقــده تا عـقـیـده "   

        برگرفته از وبلاگ دکتر مجتبی کرباسچی           

جمعی ، به در ِ پیر خرابات ، خرابند

                                               قومی ، به بر ِ شیخ مناجات، مریدند

 

  یک جمع نکوشیده رسیدند به مقصد

                          یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند

 

 

گاهی از خود می پرسیدم اینکه جمعی نکوشیده به مقصد رسیدند یعنی چه ؟ این راز نهقته هماره ذهنم را مشغول داشت

 

تا اینکه در شبی آرام که از این سایت به آن سایت کلیک می کردم مطلب و  تصویری جالب نظرم را جلب کرد

 

و اما خبر و تصویر :

 نخست اینکه ، چون در ترکیه تحصیل افراد محجبه در دانشگاه ممنوع است لذا دختر ِ محجبه ی نخست وزیر فعلی ترکیه ناچارا در دانشگاه یکی از کشورهای همسایه تحصیل می کند !!!

 

و دیگر اینکه :

در یکی از کشور های اسلامی ، از میان خیل بیشماری از ماهرویان عرب ، یک دختر محجبه به عنوان دختر شایسته  انتخاب شده است .

 

با این یادداشت اصلا قصد  دفاع از حجاب به فرم مرسوم امروزی را ندارم !!! اصلا !...

حرف من اینست تا ببینید چگونه برخی به مقصد می رسند وبرخی با کوله باری از ادعا اندر خم یک کوچه می مانند !

 

د ر دنیای پیشرفته امروزی پوشیدن لباسهای سنتی و محلی در مراسم رسمی امری بسیار عادی وطبیعی است و این جای شگفتی وتعمق ندارد  ولی آنچه در این مورد بخصوص جای تعمق و تامل دارد اینست که لباس او لباس سنتی نبود بلکه " لباس عقیده " بود واین همانیست که قابل تقدیر است ولو اینکه گروهی این ایده وعقیده را نپسندند .

لباس فرم یک ارتشی یک لباس" شغلی " است ولی لباس یک روحانی ، کشیش و راهبه..." لباس عقیده " است

 

گرچه حتما از نظر برخی متشرعین حضور در محل برگزاری مسابقه دختر شایسته " نا کجا آبادی نا اصل " وغیر شرعی است ولی اصلا مهم نیست :

 

چرا که در این " نا اصل آباد " ، اصلی ، آباد  شد که نامش" عقیده "بود ، عقید ه ای که " عفت " را قبول داشت و عفتی که سمبلش " روسری "  بود

 

ای کاش بیشتر متشرعین ومبلغین ما به جای تبلیغ " چادر سیاه " به عنوان حجاب برتر ! مبلغ مخلص " عفت" بودند چرا که چادر سیاه و روسری یک سنت بومی و رفتنی است که اگر چنین نبود محجبین ِ مالزی واندونزی نیز می بایست از آن استفاده می کردند که نمی کنند  ولی عفت یک اصل اصیل و ماندنی است

 

 آنقدر ماندنی که پایبندی بر آن دغدغه ذهن " چارلی چاپلین " به دختر رقاصه اش بود که با وسواس و دلواپسی به او نوشت:

 

 دخترم :

 به روی صحنه ، جز تکه ای حریر نازک ، چیزی بدن ترا نمی پوشاند . به خاطر هنر می توان لخت و عریان به روی صحنه رفت اما می توان پوشیده تر و باکره تر بازگشت.

اما هیچ چیز و هیچکس در این جهان نیست که شایسته آن باشد که دختری ناخن پایش را به خاطر او عریان کند......... تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریانش را دوست می داری

 دخترم : " برهنگی ، بیماری عصر ماست "

 آری !

 این دخترک معتقد در " ناکجا آبادی نا اصل " با سماجت بر اعتقادش بی هیچ ریاضتی نکوشیده به مقصد رسید ولی گروهی متعصب که فرق بین "سنت " و" عفت " را ندانستند با تعصب و تحجر خود خیلی بیهوده دویدند که  نه تنها به مقصد نرسیدند که شاید " با اعتقادی " را" بی اعتقاد " کردند !

و شاید این نازنین گوهر با گله از این جماعت " عقد ه اش را با عقیده اش " عوض کرد تا به آنان بگوید :   

 کوتاه نظر ، غافل از آن سرو بلند است        کاین جامه به اندازه‌ی هر کس نبریدند



نوشته شده در تاریخ شنبه 16 بهمن 1389 توسط یلدا مهدوی | نظرات ()